✘فراموش شده✘
آی نویسنده : shahab khoday
امان از دسته تو ببین وبمو چیکار کرده.

سلام میدم به دیواری که پشت آن نفس داری
و...
حالم خوش نیس
متفاوت گشته حالم .
میفهمین که
تمومش کن نویسنده : shahab khoday
خدایا با توأم گوش کن یعنی زندگی واقعأ این بود؟؟؟؟
دل همه به درک دل تو هم با ما نیس
با این همه عذاب چیو میخوای ثابت کنی که تو میتونی ،بابا بی خیال ما شو ما دیگه بریدیم.
خودت هم نمیدونی چه بلایی داری سرم میاری دگه بسمه.
میفهمی دیگه تمومش کن.
تو هم واسم غریبه ای.
تو هم عین همه ای.
عین همه
آقا میشه دیگه بیای نویسنده : shahab khoday

آقا میشه دیگه بیای آخه دلم تنگه برات

آقا بیا توروخدا،دو تا چشمم به زیر پات

نگوازمون دلخوری قربونه اون دلت بشم

آقا بیا، بیا رحمی بکن تمام عاشقا فدات

گاهی وقتا حس میکنم که انگاری کنارمی

توکه با حس حضورت غمو از دل میبری

خیلی جمعه ها گذشته یکی از یکی دلگیرتر

اما کاش میشد این جمعه تو از سفر میومدی.

چقد از من فاصله داری؟ نویسنده : shahab khoday

چقدر ازمن فاصله داری که  چشماتو نمیبینم

سرت روشونه ی کیه که امشب آروم نمیگیرم

دلم بدجوری تنگه برا چشمات نگاهه آبی وزیبا

بیا دلیلِ رویاهام شو که از کابوسا دیگه دلگیرم

 

حالا کسی دیگه رو بجام نوازش میکنی

من نمیتونم ،به خیال این غم ها میمیرم

نمی تونم بی تو باشم،حرفامو باور کن

بی توازنفس کشیدن،ازاین بودن سیرم

جزتوهیچ همدمی واسه دله زارم نیست

توروفرشته ی نجات از این جهنم میبینم

توبرا دیگری میشی،منم که بپات میسوزم

نگو درکم میکنی که تو روعاشق نمیبینم

مثل آهوی زخم  خورده ام  توی عشقت

عشقی که به کام توشد،من ازفراقت میمیرم

همه شبها من بیادت گریه میکنم اما

چه خوش آنروزکه نویسم برات اشکی نمیریزم.

 

 

 

حس پرواز نویسنده : shahab khoday

امشب نگاهه بارونیم حال و هوای دیگر است

چشم انتظار یه خبر، چشم انتظار  ... است

امشب دله درمونده ام به آسمون خیره شده

نمیدونم چه حسیه اما انگار وقت رفتن است

بارون،تورو خدا امشب ببار بدجوری دلواپسم

هر وقت دلم تنگ میشه منتظر اومدنت میشم

حتی اگه صدات یجورخلوت لحظه هامومیشکنه

هر لحظه با یه قطره ات یه عمری سیراب میشم.
چه خوش دیدارعاشق ها نویسنده : shahab khoday

چه خوش دیدارعاشق ها به زیر باران نم نم

چه خوش پایان هردیدارکسی خنده کسی پُرغم

یکی دلتنگ دیداری  یکی خسته ولی عاشق

یکی دل غافل از اوُ،یکی عاشق او هر دم

نمیرود چشمای تو یک دم از خاطره من

مراآتش زدی ای عشق ببین خاکسترم هردم

همچو کسی که نباشد ازبرم ساده گذشتی

چه آسان با همه عشقم از دل وخاطرت رفتم

تو بدی کردی و من از خوبی ها نوشتم

توغم دادی ومن تو رو ازنو ازسر نوشتم

شاید گناه از تو نیست شاید اینه اقبال من

دیگه دارم باورمیکنم به سیاه بودن سرنوشتم.

 

 

 

کجای کار خطا کردم نویسنده : shahab khoday

چه شبهایی که با گریه برای تودعا خوندم

چه دردایی کشیدمو،بخاطرت زنده ماندم

نمیدانم کجای کارخطا کردم که تو رفتی

هنوزبه این علامت سئوال سالهاس خیره ماندم.

کجای کار؟؟؟؟کجای کارخطا کردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

بیا امشب بیادم باش  که بیادتم امشب

گریه ی امشب تو،سالهاس کارِمنه هرشب

دلیل نفسهام با حس بودنت زنده ام من

کاش کنارم بودی،تامهتاب هزاران شب.

 

تورا در دل تو خودت بگو چه بنامم

عشق سفرکرده ای که گفت نمی مانم

دلیل رفتنت را کاش تو بهم میگفتی

یاکه گفتی ومن هرگزرازحرفت نمیدانم.

 

مگر عشقی نبود نویسنده : shahab khoday

سالهاست که مرا ازدلت بیرون کردی

گناهم چه بود ندانستم که چراچنین کردی

اگرنبود برام عشقی،اینو برام مینوشتی

مینوشتی تابدانم چرا با من چنین کردی

گفته بودی بشم عاشق شوم لایق

مگر نبودم در عشقه تو من صادق

چو ماتمی افتاده ای به جان من

مثل طوفانی که افتددبه جان قایق

که تورفته ای،حال این را چه پندارم

قاتل احساساتم،نام تورا چه بگذارم

فقط حسرت به دیدارت چه شبهایی

که ازداغت پلک روپلک نمیذارم

کاش میشد هرگز دل به تو نمیدادم

جدائیت حکمت بود یا که نعمت نمیدانم

راه دل گرفته و راه دل بیرون کردم

بی توگربهشت باشد من بهشت را نمیخواهم.

شادی نویسنده : shahab khoday

بذار یجور فکربکنم تو لااقل یکم شادی

اگه حسی میان ماست،دلیلش توئی شادی

به چشم من یه فرشته شایدبرا نجات من

حتی تو خواب توبودی که منونجاتم دادی

نمیدونم برای چی دیگه خنده باهام قهره

یه حرفایی دارم اما گفتنش برام سخته

برای چی بخندم وقتی دلیلی واسش ندارم

وقتی حتی رنگ خنده خیلی وقته ازدلم رفته

کاش،کاش یه دنیای دیگه بود برای زندگی

یجوری که اصلأ نبود رسم خدای وبنده گی

یه دنیای پر از عشق ،که بشه نفس کشید

شوق لبخند رو دل ها ، بشه دلیل زندگی.

 

 

کاش میشد میخندیدم از ته دل برای تو

 میشدم همدم شبهات،می شدم برای تو.

 

من با این همه غرورم ولی کاش مثل تو بودم

صاف مثل زلالیه آب، مثل خنده ی آفتاب

مثل نگاه مهتاب یا مثل بارانِ ابر بی تاب.

 

 

نوشته ی شهاب الدین خدائی.

 

مثل ابر باریدم نویسنده : shahab khoday

چه غمی بود نمیدانم برای چه خندیدم

ابر آمدنگاهم کرد اوگفت ومن باریدم

بهش ازرازدل گفتم،ازسوزشکستن ها

به آغوش گرفت باران چه آرام خوابیدم

حرفم به این بود مگه عشق راه چاره نیست؟

دلم در تپش اوُ،دلش در هیاهوی کیست؟

مرا در دلت چه نامیدی که چنین گشتم

گرحقیقتی نیست،پس دلتنگیهابرای چیست؟

گناهم به باده بود به شب گردی ومستی

خورشیدُبرون کردم گفتم روشنگهم توهستی

چشماتو قبله گه راز و نیازم کردم اما

دلیله گمراهیم گشتی برمن چشماتو بستی.

 

توروخالی میکشم نویسنده : shahab khoday

دیگه ارزشی نداره واسه تو گریه کنم

حتی لحظه ای واسه تو یادگذشته بکنم

اون روزارو یادته گفتی میخوای ترکم کنی

حتی فکرمونکردی که بی تو چطورسربکنم

من همون طور که با تو بودمو درد کشیدم

حالا هم بی تو میمونم بی تو هم عاشق میشم

هروقت دلم بخواد عشق و نقاشی کنه

همه چیزا روقشنگ،توروخالی میکشم.

کاش نویسنده : shahab khoday
نمیدونم چی بگم اما فقط نمیدونم چرا لحظه ها نمیگذرن.لحظه ها میگذرن آروم واسه من،واسه منی که روزا رو میشمارم واسه اینکه تموم شه ...
حالا فقط میخوام بگم نمیتونم نفس بکشم.شور زندگی ندارم.
به پرنده ها حسودیم میشه وقتی میبینم میپرن.وقتی میبینم قفسی براشون نیست .گله ی من از فاصله هاست،فاصله ی میون تو و من.
کاش همین دلتنگی ها به وصال با تو ختم میشد
کاش میتونستی ،میخواستی صدام کنی و بگی (بیا،بیا که منم هنوز بیادتم).
نگاهه بارونیم شبی ستاره ها رو میشمرد
نگاه من به آسمون فقط غم دوریتو میخورد
کاش قفسی برام نبود.
کاش ...

بیاد تو الهه ام نویسنده : shahab khoday

ساده بگم یه دنیا فاصله است میبینم

چی بگم دردی دارم،بخاطرش میمیرم

چرا دارین یه عاشقُ بیخودی اذیت میکنین

من که حتی تو دنیاشم فکر میکنم یه اسیرم

قفس رو تنگ تر نکنین،بخدا گنا دارم

لایق هیچی نیستم اما حق زندگی که دارم

بخدا احساس دارم اشکام همشون شاهدن

واسه داغت سالهاست تو دلم عزا دارم

بخدا زخمام کافیه نخوا که بی پرم کنی

گفتنه کشِِِِِ کافیه،نمیخواد سنگ بارونم کنی

هی دارم پر پر میزنم دلم میخواد نباشم

آرزو میکنم واسه بودنم خدا خدا کنی*

جالبه دارم اشک میریزم به یادش

شاید یه روز بشه که برم بخوابش

اگه رفتم میگم الهه منو ببخش

ازش خواش میکنم که دیگه بیادش.

دلتنگم نویسنده : shahab khoday

سلام نازنین وجود:

وقتی بودی هیچ غمی نداشتم انگار همه ی عالم مال من بود

اما حالا جز یه دست خالی هیچی برام باقی نیست

خالی از عشق و فراق یار...

دلی پر از هیاهو،دلتنگی

دارم بیخودی نفس میکشم واسه نمردن

  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3  
آمار
تعداد کل مطالب ارسالی
تعداد کل نویسندگان
تاریخ آخرین بروزرسانی
تعداد بازدید امروز از وبلاگ
تعداد بازدید دیروز از وبلاگ
تعداد بازدید ماه قبل
تعداد بازدید کل از وبلاگ
تاریخ آخرین بازید از وبلاگ
نظرسنجی
میتونید نفس بکشید وقتی شور نفس کشیدن رو از یکی میگیرید؟؟؟
نویسندگان

بابک جهانبخش - دوست دارم