چقدر ازمن فاصله داری که چشماتو نمیبینم
سرت روشونه ی کیه که امشب آروم نمیگیرم
دلم بدجوری تنگه برا چشمات نگاهه آبی وزیبا
بیا دلیلِ رویاهام شو که از کابوسا دیگه دلگیرم
حالا کسی دیگه رو بجام نوازش میکنی
من نمیتونم ،به خیال این غم ها میمیرم
نمی تونم بی تو باشم،حرفامو باور کن
بی توازنفس کشیدن،ازاین بودن سیرم
جزتوهیچ همدمی واسه دله زارم نیست
توروفرشته ی نجات از این جهنم میبینم
توبرا دیگری میشی،منم که بپات میسوزم
نگو درکم میکنی که تو روعاشق نمیبینم
مثل آهوی زخم خورده ام توی عشقت
عشقی که به کام توشد،من ازفراقت میمیرم
همه شبها من بیادت گریه میکنم اما
چه خوش آنروزکه نویسم برات اشکی نمیریزم.
امشب نگاهه بارونیم حال و هوای دیگر است
چشم انتظار یه خبر، چشم انتظار ... است
امشب دله درمونده ام به آسمون خیره شده
نمیدونم چه حسیه اما انگار وقت رفتن است
بارون،تورو خدا امشب ببار بدجوری دلواپسم
هر وقت دلم تنگ میشه منتظر اومدنت میشم
حتی اگه صدات یجورخلوت لحظه هامومیشکنه
چه خوش
دیدارعاشق ها به زیر باران نم نم
چه خوش پایان
هردیدارکسی خنده کسی پُرغم
یکی دلتنگ
دیداری یکی خسته ولی عاشق
یکی دل غافل
از اوُ،یکی عاشق او هر دم
نمیرود چشمای
تو یک دم از خاطره من
مراآتش زدی ای
عشق ببین خاکسترم هردم
همچو کسی که
نباشد ازبرم ساده گذشتی
چه آسان با
همه عشقم از دل وخاطرت رفتم
تو بدی کردی و
من از خوبی ها نوشتم
توغم دادی ومن
تو رو ازنو ازسر نوشتم
شاید گناه از
تو نیست شاید اینه اقبال من
دیگه دارم
باورمیکنم به سیاه بودن سرنوشتم.
چه شبهایی که با گریه برای تودعا خوندم
چه دردایی کشیدمو،بخاطرت زنده ماندم
نمیدانم کجای کارخطا کردم که تو رفتی
هنوزبه این علامت سئوال سالهاس خیره ماندم.
کجای کار؟؟؟؟کجای کارخطا کردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بیا امشب بیادم باش که بیادتم امشب
گریه ی امشب تو،سالهاس کارِمنه هرشب
دلیل نفسهام با حس بودنت زنده ام من
کاش کنارم بودی،تامهتاب هزاران شب.
تورا در دل تو خودت بگو چه بنامم
عشق سفرکرده ای که گفت نمی مانم
دلیل رفتنت را کاش تو بهم میگفتی
یاکه گفتی ومن هرگزرازحرفت نمیدانم.
سالهاست که مرا ازدلت بیرون کردی
گناهم چه بود ندانستم که چراچنین کردی
اگرنبود برام عشقی،اینو برام مینوشتی
مینوشتی تابدانم چرا با من چنین کردی
گفته بودی بشم عاشق شوم لایق
مگر نبودم در عشقه تو من صادق
چو ماتمی افتاده ای به جان من
مثل طوفانی که افتددبه جان قایق
که تورفته ای،حال این را چه پندارم
قاتل احساساتم،نام تورا چه بگذارم
فقط حسرت به دیدارت چه شبهایی
که ازداغت پلک روپلک نمیذارم
کاش میشد هرگز دل به تو نمیدادم
جدائیت حکمت بود یا که نعمت نمیدانم
راه دل گرفته و راه دل بیرون کردم
بی توگربهشت باشد من بهشت را نمیخواهم.
بذار یجور
فکربکنم تو لااقل یکم شادی
اگه حسی میان
ماست،دلیلش توئی شادی
به چشم من یه
فرشته شایدبرا نجات من
حتی تو خواب
توبودی که منونجاتم دادی
نمیدونم برای
چی دیگه خنده باهام قهره
یه حرفایی
دارم اما گفتنش برام سخته
برای چی بخندم
وقتی دلیلی واسش ندارم
وقتی حتی رنگ
خنده خیلی وقته ازدلم رفته
کاش،کاش یه
دنیای دیگه بود برای زندگی
یجوری که اصلأ
نبود رسم خدای وبنده گی
یه دنیای پر
از عشق ،که بشه نفس کشید
شوق لبخند رو
دل ها ، بشه دلیل زندگی.
کاش میشد
میخندیدم از ته دل برای تو
میشدم همدم شبهات،می شدم برای تو.
من با این همه
غرورم ولی کاش مثل تو بودم
صاف مثل
زلالیه آب، مثل خنده ی آفتاب
مثل نگاه
مهتاب یا مثل بارانِ ابر بی تاب.
نوشته ی شهاب
الدین خدائی.
چه غمی بود
نمیدانم برای چه خندیدم
ابر آمدنگاهم
کرد اوگفت ومن باریدم
بهش ازرازدل
گفتم،ازسوزشکستن ها
به آغوش گرفت
باران چه آرام خوابیدم
حرفم به این
بود مگه عشق راه چاره نیست؟
دلم در تپش
اوُ،دلش در هیاهوی کیست؟
مرا در دلت چه
نامیدی که چنین گشتم
گرحقیقتی
نیست،پس دلتنگیهابرای چیست؟
گناهم به باده
بود به شب گردی ومستی
خورشیدُبرون
کردم گفتم روشنگهم توهستی
چشماتو قبله
گه راز و نیازم کردم اما
دلیله گمراهیم
گشتی برمن چشماتو بستی.
حالا فقط میخوام بگم نمیتونم نفس بکشم.شور زندگی ندارم.
به پرنده ها حسودیم میشه وقتی میبینم میپرن.وقتی میبینم قفسی براشون نیست .گله ی من از فاصله هاست،فاصله ی میون تو و من.
کاش همین دلتنگی ها به وصال با تو ختم میشد
کاش میتونستی ،میخواستی صدام کنی و بگی (بیا،بیا که منم هنوز بیادتم).
نگاهه بارونیم شبی ستاره ها رو میشمرد
نگاه من به آسمون فقط غم دوریتو میخورد
کاش قفسی برام نبود.
کاش ...
ساده بگم یه دنیا فاصله است میبینم
چی بگم دردی دارم،بخاطرش میمیرم
چرا دارین یه عاشقُ بیخودی اذیت میکنین
من که حتی تو دنیاشم فکر میکنم یه اسیرم
قفس رو تنگ تر نکنین،بخدا گنا دارم
لایق هیچی نیستم اما حق زندگی که دارم
بخدا احساس دارم اشکام همشون شاهدن
واسه داغت سالهاست تو دلم عزا دارم
بخدا زخمام کافیه نخوا که بی پرم کنی
گفتنه کشِِِِِ کافیه،نمیخواد سنگ بارونم کنی
هی دارم پر پر میزنم دلم میخواد نباشم
آرزو میکنم واسه بودنم خدا خدا کنی*
جالبه دارم اشک میریزم به یادش
شاید یه روز بشه که برم بخوابش
اگه رفتم میگم الهه منو ببخش
ازش خواش میکنم که دیگه بیادش.